مرتضى راوندى

65

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خلافت و رهبرى مسلمين را نيز داشتند . عثمان نه‌تنها مسلمين واقعى را عليه خود برانگيخت بلكه عده‌اى از طبقهء ثروتمند و فرمانرواى زمان نيز با او سر دشمنى داشتند . در نتيجهء اين رفتار در بلاد عمدهء اسلام ، مخصوصا در مدينه ، كوفه ، بصره و در بعضى از شهرهاى مصر عده‌اى از راه دلسوزى و ايمان خالص ، و برخى به تحريك عايشه و طلحه و زبير و ابو موسى اشعرى و سعد بن ابى وقاص و عمرو عاص ، عليه عثمان قيام كردند و نمايندگان خود را براى به كرسى نشاندن دعوى خود و اعلام عدم رضايت ، به مدينه گسيل داشتند . اهل كوفه طرفدار على ( ع ) بودند ليكن مردم بصره به تحريك عايشه ، طلحه را مى - خواستند و عده‌اى از زبير هواخواهى مىكردند . مخالفين چون به مدينه رسيدند و عثمان حاضر به قبول دعاوى آنها نشد ، وى را از منبر به زير كشيدند . يكى از مخالفين به عثمان گفت : « از خلافت كناره‌گير تا مردم آسوده شوند و خليفهء صالحى انتخاب كنند . » يكى از ياران عثمان اين مرد حقگو را كشت . در نتيجهء اين اقدام ، عصبانيت شديدى ايجاد شد ، شورشيان مدت چهل روز خليفه را در منزلش محصور كردند ، عاقبت على و ياران او مردم را خاموش نمودند و قرار شد كه عثمان ، مروان بن - حكم را از خود دور كند و والى مصر را نيز معزول نمايد . ولى ديرى نگذشت كه عثمان بار ديگر ، مروان را به شغل سابق خود برگردانيد و رسولى پيش والى معزول مصر فرستاد كه چون محمد بن ابى بكر ، والى جديد ، به آنجا برسد ، او را بكشد . اين نامه قبل از رسيدن محمد به مصر به دست مسلمين افتاد و آن را به مدينه آوردند و عثمان ناچار به تصديق نوشته و مهر خود شد و گناه آن را به گردن مروان بن حكم انداخت . « مصريها گفتند اگر دروغ بگويى حق امامت و پيشوايى ندارى و اگر راست بگويى كسى كه تا اين اندازه غفلت كند كه منشى او به چنين كار خطرناكى دست بزند ، شايستهء امامت نيست . » « 92 » با اين حال از عزل او خوددارى كرد . اين عمل پيمانهء صبر مردم را لبريز كرد . وساطت على و پسران او و ديگران مؤثر نيفتاد ، مردم عاصى از ديوار خانهء همسايه بالا رفتند و به عثمان دست يافتند و اين پيرمرد لجوج و فاسد را پس از دوازده سال خلافت كشتند . « حكومت عثمان در واقع ، حكومت اشراف قريش بود . عثمان در جاهليت يكى از بزرگترين بازرگانان و مالداران مكه شمرده مىشد . حتى در زمان خلافت نيز به بازرگانى و معاملات ملكى اشتغال داشت و به تنعم زندگى مىكرد و در پاسخ كسانى كه زهد عمر را به رخش مىكشيدند ، مىگفت : خدا عمر را بيامرزد ، كيست كه طاقت او را داشته باشد . من مال دارم و از مال خودم مىخورم . » « 93 » فرق عمر با عثمان مىگويند اگر مىخواهى به ارزش اخلاقى و اجتماعى كسى واقف گردى ، او را پولى فراوان يا مقامى بزرگ بده تا جوهر ذاتى خود را آشكار كند . « . . . عمر قبل از هركس به خود و فرزندان خود سخت مىگرفت ، و اين روش اهميت اجتماعى بزرگى دارد ، زيرا وقتى كه ديدند فرمانروا به خود سختگير است ، فشارش را تحمل مى -

--> ( 92 ) . ابو عبد الله جهشيارى ، كتاب الوزراء و الكتاب ، ترجمهء ابو الفضل طباطبايى ، ص 49 . ( 93 ) . تاريخ اسلام ، پيشين ، ص 156 .